محمد على مجاهدى

24

خوشه هاى طلائى ( فارسي )

صداى پاى او در خاطر من نقش مىبندد * مگر مىآيد آن آرام جانها از وفا اينجا ؟ ! ز هر سو جلوه‌اى دل را به خود مشغول مىسازد * هزاران پرده مىبينند ارباب صفا اينجا به بوى يوسف گم گشته مىآيد مشو غافل * توان زد چنگِ دل بر دامن خير النّسا اينجا حديث عشق با « پروانه » مىگويى نمىدانى * كه مىسوزد بسان شمع از سر تا به پا اينجا